close
تبلیغات در اینترنت
شعر عاشقانه
نویسندگان
موضوعات مطالب
لينك دوستان
آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز: 23
» بازدید دیروز : 7
» هفته گذشته : 30
» ماه گذشته : 48
» سال گذشته : 48
» کل بازدید : 48
» کل مطالب : 172
» نظرات : 338
درباره سنگ صبور

عزیزم: نقطه سر خط.!!! بی وفاییت شده عادت. تو نوشته بودی دیدار .... سه تا نقطه تا قیامت! عزیزم: نقطه سر خط. تلگرافی شده نامت. قلبم و مچاله کردی توی نقطه چین نامت. زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم. تا بدونی که به اسمم تا دم جونم طلسمم. عزیزم: نقطه ته خط. برو با خیال راحت. به تو تقدیم این ترانه. عوض جواب نامت.....
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
نظر سنجی
از نظر شما در بیشتر مواقع کدامیک دست به خیانت میزند
امكانات
طراح قالب

RSS

Powered By
Paezan

تبلیغات

توجه

به وبلاگ بزرگ سنگ صبور خوش آمدید____________________نویسندگان وبلاگ لحظات خوشی را برای شما در این وبلاگ آرزومندند_______________________لطفا مارا از نظرات خود درمورد این وبلاگ آگاه کنید_________________________________دوستانی که اشعار عاشقانه یا مطالب ویا داستان عاشقانه دارن در قسمت نظرات وبلاگ یاداشت کنند_______________________________در ضمن از نویسندگان مشتاق دعوت به همکاری به عمل می آید ___ فقط کافیست درخواست دهید_________________________________باتشکر از همه شما

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امــواج نـــور

در زمستانی غبــارآلــود و دور

با خزانی خالی از فریا و شور

 


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ شیرین روزها

روز پوچی همچـو روزان دگـــر

سایه ای ز امروز ها دیروز هـا
 



خاک می خواند مرا هردم به خویش

می رسند از ره که در خــاکــم نهند

آه شـــایـد عاشقانــم نیمه شــب

گل به روی خـــــاک غمناکــم نهند

 
 


می شتابند از پی هم بی شکیب

روز هــا و هفته هــا و ماه هـــــا

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند به چشم راههـــا

 


لیک دیگر پیکـــر ســرد مـــــرا

می فشارد خاک دامنگیر،خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

 


بعــدها نــام مـرا بــاران و بـــاد

نرم می شوید از رخسار سنگ

گـــور من گمنام می ماند به راه

فــارغ از افسانه های نام و ننگ
 
 
 
 
ارسال شده توسط: « مَـــــهسا » 

درباره : شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : مرگ من روزی فرا خواهد رسید ,
تعداد بازدید : 776

نوشته شده در جمعه 12 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

کاش بودی و میدیدی


کاش بودی و میدیدی
ذره ذره جون سپردم
دوریت برام یه سمه سمه
قطره قطره هی میمردم
کاش بودی و نمیذاشتی منو از من بگیرن
کاش بودی نمیذاشتی گلای باغچه بمیرن
آرزومه که یه روزی
توی کلبمون منو تو
پای دل همدیگه پیر شیم
فقط و فقط من و تو
آرزومه هر دو مون با هم 
سقف کلبمون رو بسازیم
زیر سقف آرزوها به همه مردم بنازیم
کاش میشد منو بفهمی 
درد پنهونم بدونی 
حرف عمری خستگیمو
از توی چشام بخونی


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : کاش بودی و میدیدی ,
تعداد بازدید : 754

نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

شعری زیبا بهترین شعر استاد مشیری شعر عاشقانه دوبیتی زیبا

    

چشمان من به دیده او خیره مانده بود 

جوشید یاد عشق کهن درنگاه ما  

آه.از آن صفای خدایی زبان دل 

اشکی از آن نخستین گواه ما 

ناگاه.عشق مرده سر از سینه برکشید 

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم 

آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت 

آهی کشید از حسرت که این منم 

باز.آن لهیب شوق وهمان شور والتهاب 

باز آن سرود مهر ومحبت ولی چه سود 

ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت 

من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود 


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : شعری زیبا بهترین شعر استاد مشیری شعر عاشقانه دوبیتی زیبا ,
تعداد بازدید : 2954

نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

خستگی هاتو بردار به روی شونم بزار
نوشته مهسا :
 
 
 
 
 
آدرس تصویر : آدرس تصویر(کلیک)

درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : خستگی ,
تعداد بازدید : 369

نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

اشعار عاشقانه

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی

و چه سرنوشت تلخ و غریبی

که هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای

خود راهی آسمان پر ستاره امید کنی

وخود در تنهایی وسکوت با چشمهایی خیس از غرور

پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و

خموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

وباز هم تو بمانی وتنهایی و دوری

و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری .......! 

  

 

 

در واقع عشق یه حس غریبی است که تا تجربش نکنی نمیتونی درکش کنی 

 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظر یادتون نره

_____________


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : عاشق ,غم ,تنهایی ,محتاج ,نوازش ,عاطفه ,
تعداد بازدید : 321

نوشته شده در سه شنبه 9 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

اگه مهلت بدی...

می نویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهمیدی نگو نه، تو بودی اونکه دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد من و تو سهممون از عشق این شد

خود تو حرمت عشقو شکستی بریدی آخر قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم روزایی رو که بی تو عین شب بود

تموم سهمت از دنیا عزیزم بزار یادت بیارم یک وجب بود

بهت دادم تموم غصه هامو خودم ماهت شدم آروم بگیری

حالا ستاره ها دورت نشستن منو ابری گذاشتی داری میری

بیا برگرد از این بن بست بی عشق بزار این قصه اینجوری نباشه

آخه بذر جدایی رو چرا تو چرا دستاهای تو باید بپاشه

خداحافظ نوشتن کار من نیست آخه خیلی باهات نا گفته دارم

اگه گریه بزاره می نویسم اگه مهلت بدی یادت میارم

اگه بزاره می نویسم...

 

ارسال شده توسط : مهسا 


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : خداحافظی،بی وفایی ,
تعداد بازدید : 311

نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

...
بیان نامرادیهاست آنهایی که من گویم
همان بهتر به هر جمعی رسم کمتر سخن گویم
شب و روزم به سوز و ساز عمر بی امان طی شد
کهی از ساختن نالم، گهی از سوختن گویم
خدارا، مهلتی ای باغبان تا زین قفس گاهی
برون آرم سر و حالی به مرغان چمن گویم
مرا دربیستون بر خاک بسپارید تا شبها
غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم
بگویم: عاشقم،بی همدمم، دیوانه ام، مستم
نمیدانم کدامین حال و درد خویشتن گویم
تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم
خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم...

درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : ... ,
تعداد بازدید : 329

نوشته شده در شنبه 29 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

چه بگویم وقتی...

چه بگویم وقتی از حال خودم بی خبرم
من آشفته میان حس دلتنگی و دلشوره دست در دست خودم دربدرم

چه بگویم که من از دلشوره جگرم می سوزد

و همین دلشوره حس تنهایی الانم را به خیالات و به ترسیدن از این سعی سکوت می دوزد

پس چرا باید گفت یا که اصلاً به چه کس باید گفت

او خودش می داند گل نازم چه گلی است

او خودش می داند در میان سینۀ متورم شده ام چه دلی است

و در این دل چه کسی بی امان می گوید که خدا عاشق توست

چه بگویم ای دوست

یا که شاید هم درد

یا تو ای عشق عزیز

گاه گاهی که میان رویا

دست چون برف زمستان تو را می گیرم

ابر کم طاقت و بی صبر دلم می بارد

ساکت و بی آهنگ

دل دلتنگی من چند روزی است که دیوانه شده

بند و زنجیر و حصار سینه بس که تقلا کرده و می جنبد پاره شده

جان من می کاهد

نفسم را تنگ گرفته حالا

و از دوچشمم هستیش را می خواهد

به خدا من بیچاره از او بی خبرم

نفسم را ول کن

یا که حالا یا دیر

من خودم می میرم

جان من را تو نگیر ای دل من

من خودم از غم دوری گلت یا که حالا یا دیر میمیرم...


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : من خودم میمیرم... ,
تعداد بازدید : 351

نوشته شده در شنبه 29 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

این دیگه راه آخره...

سپیده بودی واسه من

واسه شبا ستاره ها

رفتی ولی موندی هنوز

تو دفتر خاطره ها

هنوز توی اتاق من عطر

تو رو حس میشه کرد

جای تو خالی و منم

همه وجودم شده درد

حالا دیگه ترانه هام

ترانه ی بی کسی

حالا دیگه شبای من

شبای دل واپسی

نمی دونم چرا دلت

از دل من جدا شده

رفتی و کار هر شبم

گریه ی بی صدا شده

گریه ی بی صدا شده

کاشکی فقط یه روز بیای

واسه یه لحظه دیدنت

منتظرن چشای من

منتظر رسیدنت

وقتی تو بودی آسمون

برام پر از ستاره بود

اومدنت برای من

یه فرصت دوباره بود

رفتی نمی دونم چرا

دادی منو به بی کسی

هیچکی مثل من نمیشه

یه روز به حرفم میرسی

یه روز میشه دل خودت

بشه گرفتار کسی

هیچکی مثل من نمیشه

یه روز به حرفم میرسی

یه روز به حرفم میرسی

هنوز به یاد اون

روزا منتظرم تا که بیای

اگه بیای منم میشم

همون کسی که تو میخوای

اگه سپیده باز بیای

سیاهی از دلم میره

به انتظارت می مونم

این دیگه راه آخره...

 

ارسال شده توسط : مهسا


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : تا ابد منتظرم که برگردی... ,
تعداد بازدید : 381

نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

چشمات...

تو که چشمات خیلی قشنگه...

رنگ چشمات خیلی عجیبه...

تو که این همه نگاهت...

واسه چشمام گرم و نجیبه...

 

تو که چشمات خیلی قشنگه...

رنگ چشمات خیلی عجیبه...

تو که این همه نگاهت...

واسه چشمام گرمو نجیبه...

 

میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که ، تو بچگی میشه کشید

می دونستی یا نه؟؟؟می دونستی یا نه؟؟؟

می دونستی که توی چشمای تو ، رنگین کمونو میشه دید

می دونستی یا نه؟؟؟می دونستی یا نه؟؟؟

 

می دونستی که نموندی ، دلم و خیلی سوزوندی

چشاتو ازم گرفتی ، منو تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی ، همه ی آرزوهامی

میدونستی که همیشه ، تو تمام لحظه هامی

 

تو که چشمات خیلی قشنگه...

رنگ چشمات خیلی عجیبه...

تو که این همه نگاهت...

واسه چشمام گرمو نجیبه...

 

تو که چشمات خیلی قشنگه...

رنگ چشمات خیلی عجیبه...

تو که این همه نگاهت

واسه چشمام گرم و نجیبه...

 

می دونستی همه ی آرزوهامو واسه ی ، چشم قشنگ تو پروندم رفتش

می دونستی یا نه؟؟؟می دونستی یا نه؟؟؟

می دونستی که جوونیمو واسه ی ، چشم عجیب تو سوزوندم رفتش

می دونستی یا نه؟؟؟می دونستی یا نه؟؟؟

 

می دونستی که نموندی ، دلم و خیلی سوزوندی

چشاتو ازم گرفتی ، منو تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی ، همه ی آرزوهامی

میدونستی که همیشه ، تو تمام لحظه هامی...


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : تازه فهمیدم چقد پست بودی و من چقدر ساده زندگیمو باختم بهت... ,
تعداد بازدید : 327

نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

بگذار فراموش کنم...

 

تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه، اکنون دیریست
که فرو ریخته در من، گوئی،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران

آنچنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون ترا می نگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را، سرشار از برگ،
در تب زرد خزان می نگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز

بگذار که فراموش کنم.
تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان
مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی ؟

بگذار

که فراموش کنم


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : تو اون فرشته ی پاکی که فکر میکردم نبودی... ,
تعداد بازدید : 403

نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

باز در خلوت من...

بازدرخلوت من دست خیال

صورت شاد تورا نقش نمود

بر لبانت هوس مستی ریخت

در نگاهت عطش توفان بود

یاد آن شب که تورا دیدم وگفت

دل من با دلت افسانه ی عشق

چشم من دید در آن چشم سیاه

نگهی تشنه و دیوانه ی عشق

رفتی و دردل من ماند بجای

عشقی آلوده به نومیدی و درد

نگهی گمشده در پرده ی اشک

حسرتی یخ زده در خنده ی سرد...


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : رفتی و تنهام گذاشتی با تمام قولهایی که داده بودی... ,
تعداد بازدید : 309

نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

بیا...
بیا چون نسیم در آغوشم کش

تو چشام مستی بذار

بیا و گرمای خورشیدو بیار

تو دلم عشقو بکار

من اونم که از تو جون میگیرم

بی تو هیچم به خدا میمیرم

بیا و هستی ببخش زندگیمو

که تویی آرزوی دیرینم

تو نباشی به خدا میمیرم

بیا که من از تو جون میگیرم...

درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : بی تو میمیرم... ,
تعداد بازدید : 340

نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

من عاشق نیستم

من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من 
من خودم هستم و یک حس غریب 
که به صد عشق و هوس می‌ارزد 

من خودم هستم و یک دنیا ذکر 
که درونم لبریز 
شده از شعر حقیقت جویی 
من خودم هستم و هم زیبایم 
من خودم هستم و پابرجایم 

من دلم میخواهد 
ساعتی غرق درونم باشم 
عاری از عاطفه ها 
تهی از موج سراب 
دورتر از رفقا 
خالی از هرچه فراق 

من نه عاشق هستم 
نه حزین غم تنهایی ها 
من نه عاشق هستم 
و نه محتاج نوازش یا مهر 

من دلم تنگ خودم گشته و بس 
منشینید کنارم 
پی دلجویی و خوش گفتاری 
که دلم از سخنان غم و شادی پر شد 

من نه عاشق هستم 
و نه محتاج عشق 
من خودم هستم و می 
با دلم هستم و همسازی نی 
مستی ام را نپرانید به یک جمله هی

ارسالی توسط معصومه جانی


درباره : شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,شعر عاشقانه ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : عاشق ,غم ,تنهایی ,محتاج ,نوازش ,عاطفه ,
تعداد بازدید : 571

نوشته شده در شنبه 22 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر