close
تبلیغات در اینترنت
کوچه...
نویسندگان
موضوعات مطالب
لينك دوستان
آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز: 86
» بازدید دیروز : 5
» هفته گذشته : 113
» ماه گذشته : 237
» سال گذشته : 1253
» کل بازدید : 167395
» کل مطالب : 172
» نظرات : 338
درباره سنگ صبور

عزیزم: نقطه سر خط.!!! بی وفاییت شده عادت. تو نوشته بودی دیدار .... سه تا نقطه تا قیامت! عزیزم: نقطه سر خط. تلگرافی شده نامت. قلبم و مچاله کردی توی نقطه چین نامت. زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم. تا بدونی که به اسمم تا دم جونم طلسمم. عزیزم: نقطه ته خط. برو با خیال راحت. به تو تقدیم این ترانه. عوض جواب نامت.....
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
نظر سنجی
از نظر شما در بیشتر مواقع کدامیک دست به خیانت میزند
امكانات
طراح قالب

RSS

Powered By
Paezan

تبلیغات

توجه

به وبلاگ بزرگ سنگ صبور خوش آمدید____________________نویسندگان وبلاگ لحظات خوشی را برای شما در این وبلاگ آرزومندند_______________________لطفا مارا از نظرات خود درمورد این وبلاگ آگاه کنید_________________________________دوستانی که اشعار عاشقانه یا مطالب ویا داستان عاشقانه دارن در قسمت نظرات وبلاگ یاداشت کنند_______________________________در ضمن از نویسندگان مشتاق دعوت به همکاری به عمل می آید ___ فقط کافیست درخواست دهید_________________________________باتشکر از همه شما

کوچه...

"ادامه ی شعر بی تو مهتاب شبی..."

 

 

بی تو اما به چه حالی من ازآن کوچه گذشتم
تو ندیدی، نشنیدی که چه شد عشق و دل و عمرو امیدم
بی تو یکبار دگر از سر آن کوچه گذشتم، نرمیدم سر آن کوچه نشستم
که تو شاید قدمی دیگر ازان کوی پریشانی من برداری
وچه سخت است اگر بازآیی وببینی که به تاریکی شب کور سویی بهر بینایی چشمان تو افرو خته جان خواهد داد
وچه خوبست که از خاک غریب بدنم کهنه فرشی ز غم دوری و تار دل بیمارو ملولم سازند:
تا در آن شب که تو آسوده به معشوق سخن میگویی و در آن تاریکی که هوا بس سرد است بهر آرامش تو دله من آتش پر شورو شر است،
به دلم پای گذار، گوش بر حرف تو هرگز ندهم، پر تمنا گویم:
تا توانی سخن سخت به معشوق مگوی...
و از آن شب پی معشوق دگر بال گشودی و تو رفتی، ودلم سخت شکست، بعد تو سنگ دلم، بعد از آن هجرت سرد...
بعد تو سنگدلم سالها منتظرم
گرد پیری به رخم زردیه غم پاشیده، بی خبر از دله شیدای توام
وتو سر مست از آن باده عشق جام فرجام مرا مینوشی.. بی خبر از غمه دورانه منی، من از آن شب که تو رفتی سر هر پیچ به شوق آمده ام .. تو نبودی که مرا دریابی
دله من خسته آزرده شد از دست تو گل ، که شبی از بره من خنده کنان روی گرفت و دلت گرم به دیدار پری رویان گشت، بی تو اما...
روزها از پی هم میگذرد تا ب بودن به برم نیست دگر، من چه دارم ز غم عشق تو ای یار ثمر؟
ورق آخر این قصه ما آخر شور من است..
تبر مرگ مرا میشکند تا نفسهای مرا به یکی بازی نو هدیه دهد قصه عشقی و هجرانی دگر..
وتو ای مرگ به من لحظه ای مهلت ده تا به تکرار گذارم همه جانش را و به آواز بلندی بنوازم نغمه نامش را...
تا زمانی که نفسهای مرا میگیری آخرین حرف وکلامم هق هق گرم وفاداری من باشدو برانم به زبان قدرت عشقم را وتو را میگویم وتو را میخوانم تا دمه آخر این کهنه قمار جاری از بوی تو باشد ای یار...
وز تپش می افتد قلبه صد پاره من .. دیدگانم بسته خاطراتم خاموش.. عابری میگذرد جسم فرسوده بی جان مرا میبیند... عابری میگذرد آشنا گامه دلش با تن کوی یک قدم مانده به من.. نام آن کوی به ذهنش چه صمیمی می آید وبه یادش آمد همه دورانها، عهد تو خالیه عشق ..یاد ایام قدیم..شکل تنهایی منه زار دلش، خاطره شوق شکوه
بی وفایی به من افسانه مهر...و به یادش آمد همه دورانها:
(ای خدا وین دله خفته به مرگ شه شبهای من است؟ لیلیه مجنوندار؟)
در بغل میگیری تن بیجان مرا وزدم گرم تو باز نفسم می آید:
((شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم))
و چه افسوس چه دیر آمده ای لحظه ای با من باش ..حال کلبه وصل مرا ایمن باش...
تو پشیمان ز همه دوریها، و چه آسان پی یک لحظه خوشی همه عشق مرا پی یک لحظه فرو پاشیدی...
دست در دست دلت خواهم مرد
آسوده.. ومرا هیچ غمی نیست به هنگام عروج...
اشک چشمان تو جسم بی جان مرا میشوید
تو پشیمان زهمه دوریها زیر لب میگویی:
چه غریبانه فرو رفته به خواب بید مجنون و عروس غمها...

 

نوشته شده توسط : بهی غریب


درباره : <-PostCategory->
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : ادامه ی شعر بی تو مهتاب شبی از فریدون مشیری... ,
تعداد بازدید : 295

نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر