close
تبلیغات در اینترنت
نمی دانم...
نویسندگان
موضوعات مطالب
لينك دوستان
آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز: 103
» بازدید دیروز : 17
» هفته گذشته : 132
» ماه گذشته : 292
» سال گذشته : 1943
» کل بازدید : 168085
» کل مطالب : 172
» نظرات : 338
درباره سنگ صبور

عزیزم: نقطه سر خط.!!! بی وفاییت شده عادت. تو نوشته بودی دیدار .... سه تا نقطه تا قیامت! عزیزم: نقطه سر خط. تلگرافی شده نامت. قلبم و مچاله کردی توی نقطه چین نامت. زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم. تا بدونی که به اسمم تا دم جونم طلسمم. عزیزم: نقطه ته خط. برو با خیال راحت. به تو تقدیم این ترانه. عوض جواب نامت.....
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
نظر سنجی
از نظر شما در بیشتر مواقع کدامیک دست به خیانت میزند
امكانات
طراح قالب

RSS

Powered By
Paezan

تبلیغات

توجه

به وبلاگ بزرگ سنگ صبور خوش آمدید____________________نویسندگان وبلاگ لحظات خوشی را برای شما در این وبلاگ آرزومندند_______________________لطفا مارا از نظرات خود درمورد این وبلاگ آگاه کنید_________________________________دوستانی که اشعار عاشقانه یا مطالب ویا داستان عاشقانه دارن در قسمت نظرات وبلاگ یاداشت کنند_______________________________در ضمن از نویسندگان مشتاق دعوت به همکاری به عمل می آید ___ فقط کافیست درخواست دهید_________________________________باتشکر از همه شما

نمی دانم...

 

نمی دانم... نمی دانم چه بگویم؟! هر گاه که یادت در آغوش لحظه هایم به رقص در می آید، قلبم با لهجه ی شیرین سکوت، فقط تو را می خواند.

تو را می خواهم با تمام قلب و روحم! تو را که از من با من مهربانتری. تو را که در چارچوب نگاهت مهربانی قاب شده است و با هر لبخندت، هزاران پروانه ی شوق در دلم به پرواز در می آیند.

با من چه کردی؟ با من چه کردی ای آشنای غریب و ای غریبه ی آشنا؟!

با من چه کردی که اینگونه از دیار خرد کوچیدم و در آغوش عشق خزیدم؟!

با من چه کردی که پشت پا زدم به هر آنچه می خواستم و فقط تو را برگزیدم؟!

با من چه کردی؟

لحظه ای نگاهت را به چشمانم ببخش، مهرت را به قلبمو حضورت را به لحظه هایم، تا با تمام وجود، تو را و حضورت را حس کنم و مست عشق شوم.

آوای مهر را که نواختی، مسحور شدم...

از عشق که گفتی، مجنون شدم...

و وقتی به سویم آمدی، با کوله باری از عشق، با سبدی از گلهای سرخ لبخند، با یک دنیا صداقت، با یک جهان وفا و با دفتری از کلمات عاشقانه ی زیبا، سِحر شدم!

تو را یافتم و از همه چیز گسستم؛ تو در نظرم ثروتمندترین فرد این دیار آمدی؛ چرا که گنجینه ای از عشق در دل و یاقوت لبخند را بر لب داشتی.

... و من چشم بستم بر هر آنچه غیر توست و قلبم را به دست عشقت سپردم...

و ذهنم را به یادت سپردم تا تصویر تو را بر آن حک کند...

و لحظه هایم را به دست انتظار سپردم تا برایم روزهایی بسازد با یاد و نام تو...

آه! ای غریبه... با من چه کردی؟

 

 

ارسالی : مهسا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظر یادتون نره
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 


درباره : نثر ,
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : با من چه کردی غریبه؟؟؟؟؟؟؟ ,
تعداد بازدید : 1321

نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر