close
تبلیغات در اینترنت
ازت بدم میاد خدا...........
نویسندگان
موضوعات مطالب
لينك دوستان
آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز: 63
» بازدید دیروز : 17
» هفته گذشته : 92
» ماه گذشته : 252
» سال گذشته : 1903
» کل بازدید : 168045
» کل مطالب : 172
» نظرات : 338
درباره سنگ صبور

عزیزم: نقطه سر خط.!!! بی وفاییت شده عادت. تو نوشته بودی دیدار .... سه تا نقطه تا قیامت! عزیزم: نقطه سر خط. تلگرافی شده نامت. قلبم و مچاله کردی توی نقطه چین نامت. زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم. تا بدونی که به اسمم تا دم جونم طلسمم. عزیزم: نقطه ته خط. برو با خیال راحت. به تو تقدیم این ترانه. عوض جواب نامت.....
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
نظر سنجی
از نظر شما در بیشتر مواقع کدامیک دست به خیانت میزند
امكانات
طراح قالب

RSS

Powered By
Paezan

تبلیغات

توجه

به وبلاگ بزرگ سنگ صبور خوش آمدید____________________نویسندگان وبلاگ لحظات خوشی را برای شما در این وبلاگ آرزومندند_______________________لطفا مارا از نظرات خود درمورد این وبلاگ آگاه کنید_________________________________دوستانی که اشعار عاشقانه یا مطالب ویا داستان عاشقانه دارن در قسمت نظرات وبلاگ یاداشت کنند_______________________________در ضمن از نویسندگان مشتاق دعوت به همکاری به عمل می آید ___ فقط کافیست درخواست دهید_________________________________باتشکر از همه شما

ازت بدم میاد خدا...........

دلم داره می ترکه.......

چشام پر از اشکه.....

حالم خیلی خرابه.......

میخوام بمیرم.........

میخوام نباشم........

چقدر ضعیف شدم...........

حالم از خودم،احساسم ، بازیچه شدنم بهم میخوره.....

باید به کی شکایت کنم؟

به کی بگم که خرد شدم،نابود شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به کسی که حتی وجود نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به کسی که می پرستیمش و نمی دونیم هست یا نیست؟

به کسی که هیچی نمیدونه جز حکمتش؟

حکمتش چیه؟

حکمت شکست من ، بدبختیه آدما چیه؟

آخه اون چه میدونه حکمت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

اونی که تنهاست چه میدونه احساسو عشق آدما چیه؟؟؟؟؟؟؟

اون هیچی نمیفهمه،هیچی........

انقدر خودخواهه که جز خودش هیچکس و هی چیزو نمیبینه........

ازش بدم میاد..........

از خدایی که تا الان می پرستیدمش بدم میاد.....

از خدایی که می پرستید بدم میاد.........

اون نیست ، به خودش قسم نیست........

اگه بود این همه بی عدالتی نبود..........

اگه بود من به جرم کار نکرده ، به جرم اشتباه یکی دیگه نباید اینجوری مجازات میشدم.....

از خدایی که می پرستید متنفرم...........

تا حالا از کسی انقدر بدم نیومده که از اونی که اسم خودشو گذاشته خدا بدم اومده.......

نشسته اون بالا و به حال و روز ما میخنده که انقدر احمقیم که چشم و گوش بسته مثل یه گوسفند پرستشش میکنیم...........

اون چه میدونه حال الان من و امثال من چیه؟؟؟؟؟؟؟

اون چی میدونه که دوست داشتن چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون چه میدونه که وقتی وجودت پر از احساسه و به ناگاه باید لبریز از تنهایی بشی ، چه میکشیم؟

دیگه نمی خوام کسی رو که وجود نداره،کسی رو که فکر میکردم تنها همدم منه پرستش کنم...

نمی خوام یه احمق باشم.......

نمی خوام جلوش خم و راست بشم تا از من خوشش بیاد.......

هیچی نمی خوام..............

فقط دلم مرگ میخواد...........

اگه خداتون خدا باشه حداقل این یه آرزوی منو نه نمیگه...........

ولی اون هیچ کاری نمی تونه بکنه.........

هیچی ازش بر نمیاد..........

فقط اسم خدایی رو با خودش یدک میکشه..........

ازت بدم میاد خدا..............

از تو از آدمات............

از آدمایی که از روح خودت درشون دمیدی تا مثل خودت خودخواه و بی احساس باشن.........

دلم گرفته ازت خدا........

دلم خیلی ازت گرفته............

دلم خیلی ازت شکسته........

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه دارم تاوان چی رو پس میدم؟؟؟؟؟؟؟

چه گناه نابخشودنی به درگاهت کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب حداقل جوابمو بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگو چرا همیشه باید ببازم؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا باید اونایی رو که دوست دارم از دست بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خسته نشدی خودت..........

منو که خسته کردی................

چیو داری امتحان میکنی؟

صبر و تحلمو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایمانمو؟؟؟؟؟؟؟؟

ارادمو؟؟؟؟؟؟؟؟

ندارم.........

به خودت قسم همشو ازم گرفتی...........

دیگه هیچی برام نذاشتی................

تو رو جون هرکی برات عزیزه جونمو بگیرو راحتم کن..........

دیگه این زندگی لعنتی و مسخره ات رو نمیخوام..........

همش باشه واسه خودت و اونایی که میخوان این زندگی  بی ارزشو..........

از من بگذر................

بهت التماس میکنم مرگمو بده و راحتم کن..........

دیگه نایی ندارم واسه جنگیدن،واسه بودن...........

میخوام برم...........

میخوام نباشم.............

ازت بدم میاد خدا، ازت بدم میاد............

دست از سر من بردار..........

نمیخوام بنده ات باشم،مگه زوره؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا این زندگیتو نمی خوام...........

به کی باید بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خودت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه تو که هیچی نمیفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه از دست تو شاکی باشم باید به کی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

انقدر خوخواهی که حتی نمیشه ازت شکایت کرد..........

آخه فکر میکنی کی هستی؟چی هستی؟

چرا آدما رو به قول خودت بنده هاتو بازی میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بسه ، تمومش کن دیگه...............

دیگه نمیخوام با تو باشم..........

دیگه نمی خوام با من باشی........

میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میشه بذاری به درد خودم بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میشه واسه یه بارم یه آرزوی نه چندان بزرگ منو برآورده کنی؟

تو که زندگی نمی بخشی،زندگی میگیری.........

تو که زندگیمو گرفتی،جونمم بگیر،نفسمم بگیرو راحتم کن..................

راحتم کن.....................

راحتم کن....................

ازت بدم میاد خدا............

ازت بدم میاد...................

نمیدونم چرا هرچی می نویسم از نفرتم بهت کم نمیشه؟بلکه بیشتر و بیشتر میشه..........

تو حتی لایق درددلم نیستی،چه برسه به ستایش و پرستش.............

ازت بدم میاد خدا..............

ازت بدم میاد خدا..............

ازت بدم میاد خدا...............


درباره : <-PostCategory->
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.......... ,
تعداد بازدید : 8574

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 توسط mehdi| لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر